تبليغاتX
به نام عشق!!!!

نوع مطلب:

سزاوارم!!!

  هر چه بر من گذشت حقم بود

     من از این بیشتر سزاوارم

     تو گناهی نداری ای زیبا

     مرگ بر من که

                           دوستت دارم. . .

ارسال در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 16:11 توسط : سهید

لينك ثابت


نوع مطلب:

خیلی وقته...

 

خیلی وقته اسمون از خوشحالی نمی باره  .  خیلی وقته که چشا بغض خاکستری داره

خیلی وقته که دیگه یه سین هفت سینا کمه  .  به جای سبزه و گل یه کاسه قصه و غمه

خیلی وقته عطر یاس تو کوچه ها حس نمی شه  .  انگاری بوی گلا رفته برای همیشه

خیلی وقته که دیگه قناری ها نمی خونن  .  حتی بلبلا با گل ها الکی مهربونن

خیلی وقته که دیگه صدای فرهاد نمی یاد  .  دیگه از بیستون عشق صدای فریاد نمی یاد

خیلی وقته که دیگه ستاره ها نور ندارن  .  بچه ها اول مهر انگار دیگه شور ندارن

خیلی وقته که دیگه لیلی و مجنون نداریم  .  خیلی وقته حتی یک عاشق مهربون نداریم

خیلی وقته که دیگه با هم صداقت نداریم   .  شایدم به مهربونی دیگه عادت نداریم

SOHEED

 

ارسال در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:26 توسط : سهید

لينك ثابت


نوع مطلب:

نوشته روی ديوار

 

نوشته روی ديوار

مادر خسته از خرید برگشت و به زحمت زنبیل سنگین را داخل خانه کشید. پسرش دم در آشپزخانه منتظر او بود و می خواست کار بدی را که تامی کوچولو انجام داده، به مادرش بگوید. وقتی مادرش را دید به او گفت: «مامان! مامان ! وقتی من داشتم تو حیاط بازی می کردم و بابا داشت با تلفن صحبت می کرد تامی با یه ماژیک روی دیوار اطاقی را که شما تازه رنگش کرده اید، خط خطی کرد!» مادر آهی کشید و فریاد زد: «حالا تامی کجاست؟» و رفت به اطاق تامی کوچولو. تامی از ترس زیر تخت خوابش قایم شده بود، وقتی مادر او را پیدا کرد، سر او داد کشید: «تو پسر خیلی بدی هستی» و بعد تمام ماژیکهایش را شکست و ریخت توی سطل آشغال. تامی از غصه گریه کرد. ده دقیقه بعد وقتی مادر وارد اطاق پذیرایی شد، قلبش گرفت و اشک از چشمانش سرازیر شد. تامی روی دیوار با ماژیک قرمز یک قلب بزرگ کشیده بود و درون قلب نوشته بود: مادر دوستت دارم!
مادر درحالی که اشک می ریخت به آشپزخانه برگشت و یک تابلوی خالی با خود آورد و آن را دور قلب آویزان کرد. بعد از آن، مادر هرروز به آن اطاق می رفت و با مهربانی به تابلو نگاه می کرد!

 

ارسال در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 18:25 توسط : سهید

لينك ثابت


نوع مطلب:

I l Love My Love!!!

I Love My Love

تقدیم به مرد یخی خودم!!!

 

ارسال در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 14:17 توسط : سهید

لينك ثابت


نوع مطلب:

بي تو هرگز!!!

خب خب بالاخره بعد مدتها منم تونستم يه سري به وبلاگمون بزنم ؟

خداييش خيلي دلم تنگ شده بوداااا

خب اين مدت خيلي اتفاقاي خوب و بد كمي هم عجيب و غريب واسمون افتاد.نميدونم والاولي به هر حال يه جورايي خيلي بهمون سخت گذشت خيلي نها شديم با اينكه فاصلمون بيشتر از هكمتر نمي شد

ولي خدا نمي خواست ما ازهم جدا باشيم چون خودش ما رو بهم رسونده خودش خواست مال هم بشيم پس نميشه كه خودش تنهايي ما رو ببينه!

سعيد جونم نمي خوام بگم كه اذيتت كردم چون من اين يه كارو اصلا بلد نيستم ولي واسه همه ي اتفافايي كه افتاد واقعا معذرت مي خوام قول ميدم و تموم تلاشمو مي كنم كه بشم همون خانمي كه  تو  مي خواي...

خيلي دوست دارم بدونم كه تو هم همشو فراموش كردي نفسم   بهم بگو كه ديگه دلخور نيستي

چون نتونستم ولنتاين رو بهت تبريك بگم اين كارت پستالو واسه تو مي ذارم اميد وارم خوشت بياد

خيلي دوستت دارم بيشتر از تموم ستاره ها(۳۳تا)

نفسم سعيد جونمه ها

 

ارسال در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 11:58 توسط : سهید

لينك ثابت


نوع مطلب:

دو پاپاسی عشق!!!

 
چپق خاطره را روشن کرد    و چنین گفت پدر:

بوی جوی و علف و خوشه گندمزاران  لذتی بی پایان دارد در من

کوله بار سفرم را باید بربندم،

سفری در پیش است

سفری تا دل ده

سفری تا به فراسوی افق های خیال.

زاد راه سفرم دانی چیست؟

                شروه و عشق و پریشانی و یک جرعه نسیم.

باید ای دوست دلی وام کنم

دلی از طایفه منقرض اجدادم.

عاطفه رخت سفر بسته ز شهر دل من.

دل شهری شده ام را روزی               می فروشم ارزان

چه کسی می خرد آن را؟ .....  چه کسی؟!

می فروشم ارزان

                 به کلامی از مهر

                             به دو پاپاسی عشق!...

 

ارسال در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 10:25 توسط : سهید

لينك ثابت


نوع مطلب:

پیش کش به گلم,عشقم,هم نفسم,زندگیم!!!

 

                        

         

واسه غمهات آرامشم، واسه خوابت نوازشم

 

اي عشق ،من براي خستگيهات سايه بونم

 

اي پرنده ،واسه پرواز تو من آسمونم

 

اگه دردي، يه همدرد اگه زخمي ،يه مرحم

 

 اگه راهي، من يه همراهم

 

اگه بغضي ،يه فرياد اگه رودي ،يه دريا

 

اگه اشكي تكيه گاهم

 

چشماي تو ، دو آيينه نگاه تو چه غمگينه

 

 با من بمون، بذار غمها رو از چشمات بگيرم

 

اي مهربون، واسه دلواپسي هات من بميرم

 

اگه قلبم اسيره اگه عشقم حقيره اگه جسمم يه كويره

 

اگه هميشه تنهام اگه خاليه دستام

 

برات عاشق ترين عاشق دنيام

 

Monaffess 

 

ارسال در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 13:36 توسط : سهید

لينك ثابت